حمد الله مستوفي قزويني

73

تاريخ گزيده

ديگر : قيمون در زمان قباد بن فيروز در شهر نجران مردى قيمون نام بود ، [ بندهء ديگرى ] [ 1 ] و دين عيسى داشت و مردم نجران درختى را كه [ در ميان ] [ 2 ] شهر بود ، بخدائى [ پرستش مىكردند ] [ 3 ] . او ايشان را از آن منع كرد و بدين عيسى خواند ، ازو برهان خواستند . او دعا كرد . خداى تعالى باد را فرمان داد تا آن درخت از بيخ بر كند ، چنان كه زمين خراب نشد . نجرانيان به عيسى ايمان آوردند : قيمون ايشان را انجيل بياموخت . او را شاگردى ، مستعدترين آن قوم ، بود ، نامش عبد الله بن تامر . از قيمون [ در خواست ] [ 4 ] تا او را اسم اعظم آموزد . اجابت نكرد . عبد الله تامر از قيمون شنيده بود كه اسم اعظم سوخته نگردد . هر چه در انجيل نام خداى تعالى بود ، جدا جدا بر كاغذ پاره ها نوشت و در آتش افكند ، آن يكى كه نسوخت ، ياد گرفت . قيمون او را وصيت كرد كه بنا شايست و بىرضاى خداى تعالى بدان نام [ دعا نكند كه موجب خشم خداى تعالى بود ] [ 5 ] و عبد الله بن تامر را وصى گردانيد . بعد از مدتى ذو نواس [ يوسف ] [ 6 ] حميرى ، كه پادشاه يمن بود ، بجنگ مردم شهر نجران آمد ، عبد الله تامر بر دست ايشان اسير شد . او را از كوه به زير انداختند ، ضررى به دو نرسيد . يوسف حميرى ، بدست خود ، چوبى بر سر او زد ، بشكست و بدان بمرد و در زمان [ عمر رضى الله عنه ] [ 7 ] ، در نجران عمارتى ميكردند ، گور او پديد آمد او را ديدند خفته و دست بر آن زخم نهاده . چون دست او را از آنجا دور كردندى ، خون روان شدى و چون بر آن بنهادندى ، بايستادى . [ عمر ] [ 8 ] رضى الله عنه بفرمود تا گور او آشكارا كردند . يوسف حميرى ، بعد از قتل عبد الله بن تامر ، مغاكى پر آتش كرد و نجرانيان را در آن جا مىانداخت و مىسوخت . گويند اصحاب الاخدود [ 9 ]

--> [ 1 ] - تنها در نسخهء ق - ك : بندهء ديگر [ 2 ] - ك ، ب : بر در شهر [ 3 ] - ك : پرستيدندى - ق : مىپرستيدند [ 4 ] - ب : درخواست كرد [ 5 ] - ب : بر آن كار نكند كه موجب خشم گردد . [ 6 ] - ك ، اين كلمه را ندارد [ 7 ] - در نسخهء ك : على بن ابى طالب عليه السلام [ 8 ] - ك : [ عثمان ] [ 9 ] - قرآن : سورة البروج ، 4